سرباز صفر، وبلاگ شخصی محمدمهدی باقری

سرباز صفر ، وبلاگ رسمی و شخصی محمدمهدی باقری ، و فعال در زمینه جنگ نرم و فرهنگ می باشد و در صورت احساس نیاز بعضی نکات را هشدار میدهد و گوشزد میکند.

سرباز صفر : وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران، رأی به ممنوعیت حضور کشتی‌گیران امریکایی در رقابت‌های جام‌جهانی کشتی در کرمانشاه داد. تصمیمی که در واکنش به قانون جنجالی رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده برای ممنوعیت ورود اتباع هفت کشور از جمله ایران به خاک این کشور گرفته شده است.

در بخشی از نامه فدراسیون کشتی به نناد لالوویچ، رئیس اتحادیه جهانی کشتی آمده است: آقای رئیس، همان‌طور که اطلاع دارید، متأسفانه رئیس‌جمهور جدید آمریکا، به‌ تازگی در یک اقدام خارج از عرف دیپلماتیک، از ورود اتباع هفت کشور از جمله اتباع شریف ایرانی به این کشور، ممانعت کرده است و بالطبع در برابر این سیاست غیراخلاقی و غیرانسانی، بر اساس مواضع اصولی، متعارف و منطقی دولت ایران مبنی بر اقدام متقابل، "فدراسیون کشتی ایران" نمی‌تواند پذیرای تیم کشتی آمریکا در مسابقات جام جهانی آزاد باشد.

پیش از اینکه این تصمیم نهایی شود، اما اظهار نظرهای متفاوتی در خصوص واکنش به اقدام نژادپرستانه ترامپ صورت گرفته بود و یکی از آنها هم همین موضوع ورود کشتی‌گیران امریکایی به کشور بود. بسیاری معتقد بودند، حالا که همه همه در حال انتقاد از تصمیمات دونالدترامپ هستند لازم نیست ما هم از اصل «اقدام متقابل» استفاده کنیم تا شبیه او باشیم، بلکه با استفاده از فرصت‌های موجود مثل ماجرای اسکار یا همین رقابت‌های جهانی کشتی فرهنگ و منش خود را به جهانیان نشان دهیم و مانور تبلیغاتی خوبی هم در این میان به نمایش بگذاریم. استقبال خوب از تیم ملی کشتی آمریکا و برگزاری پرشور رقابت‌ها می‌توانست فرصت خوبی برای مخابره پیام صلح و دوستی به دنیا باشد.

در مقابل این نظر هم البته هستند بسیاری که با این موضوع مخالفند و معتقدند اجرای اصل «اقدام متقابل» تازه کمترین کار در برابر اقدامات خصمانه ایالات متحده آمریکاست. اکنون می‌خواهیم نظر شما را در این خصوص بدانیم.

 آیا اقدام وزارت خارجه در ممنوعیت ورود کشتی‌گیران امریکایی به ایران عجولانه و فرصتی سوزی بود یا اقدامی بجا و مقتدرانه و بموقع؟

سرباز صفر

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی مخاطبان عزیز سرباز صفر
محمد مهدی باقری هستم. طلبه سطح مقدماتی مدرسه علمیه علوی حوزه علمیه قم و نویسنده مطلب فوق. امیدوارم از این مطلب خوشتون اومده باشه. لطفا ما رو برای بهتر شدن وبلاگ با نظرات خودتون راهنمایی کنید و اگر با موضع من در این مطلب موافق بودید مطلب رو لایک کنید.
التماس دعا

سرباز صفر

نظرات  (۱۰)

۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۸ محمد احسان حیدری
" موفق باشید "
پاسخ سرباز صفر :
تشکر
۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۱ روح الله علی بیگی
بسم الله الرحمن الرحیم
آخرین مطلب سایت در سال 1395
----------------------------------------
یکسال دیگر هم گذشت ... راستی چند روز دیگر از عمر باقیست ؟ آری یکسال دیگر گذشت.یکسال دیگر پیر شدیم و به عبارت دیگر یکسال از بودنمان کسر شد . بچه هایمان یکسال جوانتر شدند و یک سال به بار نشستند . در این یکسال خیلی ها به خانه بخت رفتند و خیلی نیز آماده رفتن . در این یکسال بسیاری نیز از ما جدا شدند و به دیار باقی شتافتند و در آرامستان پاکیها سکنی گزیدند . که جای همگی آنان در این شب عیدی خالیست . اما در این یک سال چه کردیم دسترنج و ماحصل سیصد و اندی شبانه روزمان چه بود ؟ شاید حداقل سیصد و شصت تار موی سفید جای موهای مشکیمان را گرفت . دستهایمان قدرت قبلی را ندارد و شاید لرزان . و این گذر عمر است و لب جویی نیز نداریم در این کلانشهر که حداقل کنار آن بنشینیم و گذر عمر را ببینیم شاید عکسمان نیز داخل آب این جوی می افتاد و کار آینه را می کرد که همه چیز را به ما بگوید .

گذشت و می گذرد ... این رسم زمانه است و اساس خلقت ، و نه منتظر من می ماند و نه تو شتابان این قطار زندگی در حرکت است و اگر هر از گاهی در ایستگاهی توقف موقتی نیز داشته باشد برای آن است که چند مسافر خسته پیاده شوند و چند مشتاق سفر سوارگردند و قطار همچنان به راه خود ادامه دهد . دلمان را به این چند روزه عید نیز خوش کنیم غنیمتی است . شاید دیداری ! بازدیدی ! فشار دست گرم دوست مانندی ! و شاید حال و احوالپرسی داخل کوچه با همسایگان و آشنایان و هم ولایتی ها که همه آنان آشنا هستند و وابسته . شاید قدمی در کوچه باغ خاطرات دل وامانده و مروری به پهندشت خاطره ها در تمام کوچه باغ ها و مکانهایی که از همه آنان صدها خاطره داری . شاید و شاید و خدا را چه دیدی ... آری بگذار بگذرد . حداقل این سود را دارد که وعده دیدار نزدیک است . و این گذشت به این دیدار می ارزد .

عزیزی می گفت : موی سفید را فلکم رایگان نداد این مژده را به نرخ جوانی خریده ام . و در پاسخ آن یار باید عرض کنم که جوانیمان نیز جوان نبودیم که به پیرمان برسد . بگذریم و بگذرم . دلمان را به دیدارها خوش می کنیم . آری حتی اگر چند دقیقه ای باشد و ماندنمان فقط چند روز

اما ... امروز دوستی پیامک زده بود کـــه سوای از طنز بودن پیام واقعا برام جالب بود نوشته بود مزیت مجرد بودن اینکه شب عید بخاطر بی پولی ، شرمنده زن و بچه ات نمی شی ...

از فقر مینویسم ،بــا دستهـای خالـــی/سفـره پراست امشب از شامـی خیالـــی
دلهای همسایه هـا ،برای مـا کباب بـود/سارا ولی هنوزم شبهــا گرسنه خواب بود
با اشک مـی نویسـم ،بـــابــــا نان نـدارد/شایـــــــد که معجـزه شد از اسمان ببـارد
از فقر مینویسم، با این که نیست حالی/این قصه ی حقیقیست ،از دارایی خیالی

عیدتون مبارک اونهایی که میلیاردی میبرید میلیاردی میدزدید میلیاردی اختلاس میکنید میلیاردی چپاول میکنید و باعث میشوید همچین حس قشنگی در این ایام به آدم دست بدهد . عیدتون مبارک برای ساختن این همه احساس و این همه روزهای قشنگ . هرگاه زخمی آزارم میداد پدرم میگفت : بزرگ میشی یادت میره اماهیچوقت نگفت بزرگ شدن خود چه زخمی است.! (روحتون شاد همه ی اونهایی که امروز در بین ما نیستید . عید هم امد و جای شماها خالیست ...)
من هـم عید را به همه دوستان تبریک عرض می کنم . اگه سر سفره هفت سین یا لحظه تحویل سال نو حالتون باحال شد ما را هم دعا کنید التماس دعا ـ یا علی


پاسخ سرباز صفر :
سلام برادر
محتاجیم به دعا
۲۹ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۸ فاطی نخودی
ب نظرم مقابله کردن با این حرکت خوبه
ب شرط اینکه مقابله برابر باشه
البته همینم خوبه ها

پاسخ سرباز صفر :
:)
درستع
واقعا این کجا و آن کجا :|
به کجاشون برمیخوره
پاسخ سرباز صفر :
:)
واقعا
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۶ گلستان بلاگ
سلام. دهه فاطمیه تسلیت باد.
باتشکر. این مطلب در گلستان بلاگ منتشر شد
برای نشر سریعتر مطالب خود به ما بپیوندید.و مطالب خود را از طریق نظرات سایت برای ما ارسال کنید
http://golestanblog.ir/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7/
موید باشید
یاعلی. التماس دعا
پاسخ سرباز صفر :
خسته نباشید
۲۴ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۹ مجله ویترینو
مقبله به مثل کرده اند ولی نباید ورزش را قاطی بازی های سیاه سیاسی بکنند ...
موفق باشد ...
پاسخ سرباز صفر :
به نظرم قاطی هست
خیلی شلوغه
پاسخ سرباز صفر :
تشکر
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۴۳ روح الله علی بیگی
سلام
والا... نظری نیست جز اینکه در ورزش همیشه """میگفتند """ که باید درس جوانمردی و اخلاق و ایثار و فلان و فلان را یاد بگیریم و به دیگران بیاموزیم .
همیشه هم میگفتند ورزش را با سیاست نباید اشتباه بگیریم کما اینکه بارها در سکوی مسابقات شاهد بودیم دست آمریکایها گردن ایرانیها بوده ، دست ایرانیها گردن آمریکایها بوده اون هم در رشته کشتی که در واقع نماد واقعی ورزش پهلوانی و جوانمردی است .

وقتی داستان پوریای ولی را میخونم بسیار غرور میگیردم از ایرانی بودنم .. چقدر آدم انرژی میگیرد وقتی اسم ایران و پهلوان ایرانی برده میشود

اما وقتی با این سیاستها روبرو میشوم یه خورده شرمنده میشوم که حالا سیاست دولتها را در مقابل هم چرا باید به ورزش راه دهیم .. یه جایی ما با اسرائیل بهر حال روبرو نمیشویم چون اصلا نه خودش نه کشورش نه دولتش نه سیاستش هیچیش رو به رسمیت نمیشناسیم و در نقشه های ما هم کشوری بنام اسرائیل نیست .... با عدم روبرو شدن ورزشکاران ما با اسرائیلیها هم آدم افتخار میکند


.............. پوریای ولی ..............

هنگام سحر و اذان، در تاریک و روشن بامداد، مردی تنومند و بلند قامت از خانه ای بیرون آمد و قدم در کوچه ای تنگ نهاد. از میان دیوارهای کوتاه و بلند شهر گذشت و به مسجد آن شهر نزدیک شد . صدای اذان صبح از گلدسته ها به گوش می رسید. پهلوان وضو ساخت و با خدای خود، به راز و نیاز پرداخت. هنوز چیزی نگذشته بود که از پشت یکی از ستونهای مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید که به درگاه خدا چنین التماس می کند: خداوندا ! رو به درگاه تو آورده ام، نیازمندم و از تو حاجت می طلبم، نا امیدم مکن.
مرد بی تاب شد، با خود اندیشید، حتماً این زن تنگدست و نیازمند است. آرام به پیرزن نزدیک شد . او را دید که بشقابی حلوا در دست دارد. با لحنی سرشار از مهربانی پرسید: چه حاجتی داری مادر؟

چون پیرزن اندکی آرام شد، گفت: ای جوانمرد، التماس دعا دارم. برای من و پسرم دعا کن.
مرد پرسید مشکل تو و پسرت چیست؟

پیرزن آهی سرد از دل برآورد و گفت: پسری دارم زورمند و دلاور که پهلوان هندوستان است و در شهر و دیار خود پرآوازه است. هر جا نام و نشان پهلوانی را می شنود، عزم کشتی گرفتن با وی می کند. شکر خدا که تاکنون پیروز شده و تا امروز هیچکس نتوانسته پشت او را به خاک برساند. اکنون پهلوانی از خوارزم به شهر ما وارد شده و قصد هماوردی با پسر من را دارد، می ترسم پسرم مغلوب شود و روی بازگشت به شهر خود را نداشته باشد. این پهلوان که کسی جز پوریای ولی نبود، فهمید که رقیب هندی او، پسر این پیرزن است. پوریای ولی، طاقت دیدن اشکهای آن مادر غمگین را نداشت. دلداریش داد و گفت : به لطف خدا امیدوار باش مادر، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می کند. این را گفت و با حالتی پریشان، از پیرزن دور شد و از مسجد بیرون رفت.

پس از آن پوریای ولی با خود فکر کرد که فردا چه باید بکند، اگر قویتر از آن پهلوان باشد و بتواند او را به زمین بزند، آیا طعم شکست را به او بچشاند؟ یا باتوجه به تمنای مادر او، مقاومت جدی نکند و زمینه پیروزی حریف را فراهم نماید. برای مدتی پوریای ولی، در شک و تردید بود. ناگهان از دایره تردید بیرون آمد، لبخندی زد و تصمیمی قاطع گرفت. او می دانست قهرمان واقعی کسی است که نفس سرکش خود را مهار کند. او خواست که غرور خود را بشکند و بقول مولوی ( شیر آن است که خود را بشکند ) البته این انتخاب، بسیار دشوار بود. چون روز موعود فرا رسید و پوریای ولی، پنجه در پنجه حریف افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را دربرابر خود ضعیف دید تا آنجا که می توانست به آسانی پشت او را به خاک برساند. اما عهد خود را بیاد آورد. برای آنکه کسی متوجه نشود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، اما طوری رفتار کرد که دیگران احساس کنند حریف وی قویتر است. پس از لحظاتی، پوریای ولی، این پهلوان نام آور بر زمین افتاد و حریف روی سینه اش نشست. در همان وقت به او احساس عجیبی دست داد. مثل این بود که درهای حکمت به روی او گشوده شده و وی پاداش جهاد با نفس را مشاهده کرد.

دوستان پوریای ولی که از توانایی بدنی او به خوبی آگاه بودند، از شکست او در رقابت با پهلوان هندی در شگفت بودند. چند روز بعد از آن واقعه، سلطان جونه ( حاکم آن منطقه در هند) مجلسی ترتیب داد تا در آن از پهلوان پوریای ولی دلجویی کند. در آن هنگام، پهلوان هندی که در مجلس حضور داشت، پیش آمد و خود را به پای پوریای ولی افکند و بازوبند پهلوانی را به او تقدیم کرد. او گفت من در ضمن مسابقه، متوجه گذشت و جوانمردی تو شدم. پوریای ولی از اینکه رازش برملا شده بود، متاثر و پریشان شد اما دوستان او خوشحال شدند و ماجرای این فداکاری بزرگ در همه شهرها پیچید. از آن پس، از پوریای ولی به عنوان یکی از جوانمردان و اولیای خدا یاد می شود.

پهلوانان و ورزشکاران با یاد او، جوانمردی را پاس می دارند.
------------------------------------------------------------------

خوب آقای ظریف چرا یک ایمیل برای ترامپ نفرستاد و قضیه را حل نکرد ؟
یا آقا حسن روحانی کلید را درمیاورد و چه میدونم .. یه چیزی را باهاش باز میکرد .. این را هم گشایش میکرد ایشان که میگن گشایشها روز به روز هستند .. هر روز گشایش داریم




پاسخ سرباز صفر :
سلام برادر

تشکر از حضورتون
سلام. ممنون
پاسخ سرباز صفر :
خواهش میکنم
اوهوم
پاسخ سرباز صفر :
تشکر

لطفا به این مطلب امتیاز داده و نظر خود را بیان کنید.

موافقین ۴ مخالفین ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
موافقین ۴ مخالفین ۰
تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به سرباز صفر است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است